بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
42
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
باشد ، تا از عقيدت دوستان باخبر و از مكيدت دشمنان برحذر تواند بود ، و در كل احوال باشمول استقامت و حصول استنامت « 1 » طريق تيقظ و تحفظ سپرد ، و ثبات عزم « 2 » بر تقديم ابواب حزم « 3 » از واجبات شمرد ؛ تا پيوسته از عواقب غفلت معصوم باشد و ببيدارى و هوشيارى موسوم ، ناگاه « 4 » و العياذ باللّه در مصالح ملك فتقى كه رتق « 5 » آن دشوار دست دهد حاصل نيايد ، چه كه « 6 » تدبير مصالح و ترتيب مهمات و احتياط و انديشه در كارها آن وقت بايد كرد « 7 » كه دستگاه اختيار فراخى دارد ، نه آنگاه كه موزهء انديشه بپاى خرد تنك آيد و جز بهانهء حوالهء تقدير در خزانهء رأى و تدبير نقدى « 8 » و بر دستارچهء اميد « 9 » و انديشه عقدى نماند ، هذا عهدنا اليك و حجتنا عليك و الله يوفقك و يهديك و يحقق ظنوننا فيك انه الهادى الى « 10 » الرشاد و الموفق للسداد . سبيل امرا و كبرا و مشهوران و منظوران و مشايخ و مقدمان و دهاقين و مزارعان و كافهء رعاياى ( ولايت بار جنليغ « 11 » ) كنت و منسوبات و مضافات آن اصلح الله اعمالهم و انجح آمالهم آنست كه فلان « 12 » را يديم الله تمكينه والى و امير خويش دانند ، و اخلاص و هوادارى او سمير « 13 » ضمير خود « 14 » دارند ، و سلامت و امانت « 15 » در مطاوعت حكم و فرمان او شناسند ، و اين اختصاص كه ايشانرا ارزانى داشتيم - از ايالت چنين نتيجهء از خاندان مملكت و امارت چنين سعدى از آسمان دولت - غنيمتى تمام و موهبتى جسيم شمرند ، و نوّاب او را بديدهء احترام نگرند ، و از جادهء اشارت و استصواب ايشان نگذارند « 16 » ، و على الخصوص امر او حشم مأمورند بدانكه « 17 » خدمت و متابعت او كنند ، و بر فرمانبردارى او توفر « 18 » نمايند ، و در مهمات دولت با او نشينند « 19 » و با او فرو « 20 » آيند ،
--> ( 1 ) ش ، دل آسودگى . ( 2 ) حزم . ( 3 ) عزم . ( 4 ) و ناگاه . ( 5 ) رونق . ( 6 ) سا . ( 7 ) سا . ( 8 ) ضا ، نماند . ( 9 ) اوميد . ( 10 ) ضا ، سبيل . ( 11 ) بار جليغ . ( 12 ) مذكور الحال را . ( 13 ) ش ، همدم و انيس . ( 14 ) خويش . ( 15 ) و امان . ( 16 ) نگذرند . ( 17 ) بذكر آنكه . ( 18 ) ش ، صرف همت . ( 19 ) بر نشينند . ( 20 ) فرود .